تبليغاتX
یه کلبه ساده
یادداشت هایی در تنهایی





اي بينوا ، كه فقر تو ، تنها گناه توست !
در گوشه اي بمير! كه اين راه ، راه توست

اين گونه گداخته ، جز داغ ننگ نيست
وين رخت پاره ، دشمن حال تباه توست

در كوچه هاي يخ زده ، بيمار و دربدر
جان مي دهي و مرگ تو تنها پناه توست

باور مكن كه در دل شان مي كند اثر
اين قصه هاي تلخ كه در اشك و آه توست

اينجا لباس فاخر و پول كلان بيار
تا بنگري كه چشم همه عذرخواه توست

در حيرتم كه از چه نگيرد درين بنا
اين شعله هاي خشم كه در هر نگاه توست !

 

        فریدون مشیری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی | 
ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

 

حجت الاسلام جواد محمد زمانی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی | 
سلام

 

پیرزنی رو دیدم جلوی ستاد دکتر احمدی نژاد

 

به اقایی که جلو ستاد ایستاده بود میگفت :حاج آقا میشه از عکس های آقای احمدی نژاد به من بدی

 

میخوام تبلیغ کنم به همه بدم

 

حاج آقا از اون کاغذ ها هم بده

تشکر کرد و رفت

داشت گریه ام می گرفت

 

یه پیر زن بیسواد میخواد برادکتر تبلیغ کنه یه پیرزنی با اون وضع پیری و...

 

 

 

دوست من

 

مقایسه کن

خودت قضاوت کن

طرفدار بعضی ها دخترهای بدحجابی هستن که دست به دست پسرا خیابون ها رو می بندن و برای

بعضی ها رای جمع می کنن

 

 

خلاصه اگه یکی واقعا طرفدار اسلام باشه طرفدار انقلاب و ولایت فقیه باشه روشنه ....

 

خودتون مقایسه کرده قضاوت کنید و ببینید چه کسایی از چه کسی حمایت می کنن

از همین دختر های بدحجاب خیابونی تا فرقه بهائیت و اسرائیل....

 

 

از یکی از بزرگان شنیدم(یک روحانی) 

"امروز اسلام در خطر است من تا به امروز رای خود را اعلام نکرده بود ولی چون احساس خطر کردم 

می گویم من به دکتر احمدی نژاد رای خواهم داد شما هم به خانواده های خود بگویید تا در پیشگاه 

خداوند معذور باشید"  

 

 

همه مسئولیم

 

امام راحل

رهبر عزیزمون

خیلی زحمت ها کشیدند

شهدا جونشون رو فداکردند

اون پیرزن تک پسرش رو فدای اسلام ورهبرش کرده

 

صاحب اختیارید و البته مسئول و پاسخگو در قیامت

 

 

یا علی  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی | 
 

چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»

روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»
اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

 

 

منبع

وبلاگ حجاب  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی | 
 

مراد از «استاد و راهنماى اخلاقى‏» انسان وارسته‏اى است كه در عمل به شريعت و دريافت هاى دينى و معنوى توانا باشد صلاحيت تقوايى، مهارت و تخصص در اخلاق اسلامى و تدبير استادى داشته ‏باشد تا جوينده كمال را در تهذيب نفس عمل به تمامى شريعت ‏شناخت صواب از خطا و حركت به سوى رضاى الهى يارى دهد و راهنما گردد و دستورات اخلاقى اسلام را به شايستگى تبيين كند و هرگونه ابهام و پرسشى را روشن‏سازد.

اگر در پيچيدگي هاى درونى و دشواري هاى تربيتى انسان انديشه شود و راهزن هاى مرئى و نامرئى كه در كمين او نشسته‏اند به حساب آيد بى‏ترديد ضرورت استاد و راهنما در اخلاق احساس مى‏گردد چرا كه با تكيه بر عصاى عقل، استعداد و ذكاوت ذاتى، نمى‏توان گليم انسانى را از آب زندگى بيرون آورد و در هر حال و هوايى راه را يافت و پيمود.

چنگ زدن به دامن نوشته و كاغذ و جايگزينى آن به مقام راهنما نيز كوره راهى است كه پيامد آن روشن نيست زيرا نوشته‏هاى اخلاقى بسان نسخه‏اى مى‏ماند كه طبيبى براى مريضى گمنام نوشته و بدون توجه و تطبيق با حالات گوناگون هر يك از دردمندان صرفاً كليّاتى را به روى صفحه آورده باشد.

اينك با اين نگاه كوتاه به دليل هايى كه به گونه‏اى در اثبات مطلب ما را يارى مى‏دهد و به طور مستقيم و يا غير مستقيم بر تبيين بحث كمك مى‏كند اشاره كرده و برخى از آنها را برمى‏شماريم:

1 - ماهيت دستورات اخلاقى و سير و سلوك اسلامى به گونه‏اى است كه نيازمند استاد و راهنماى متخصص است زيرا نظام اخلاقى اسلام مانند فقه و عقايد فقط كليات سرخط مباحث و موضوعات آن در منابع دين آمده كه براى تبيين و دستورى شدن آنها نياز به تحقيق و پژوهش هاى اساسى است تا تطبيق آنها با حالات و شرايط بسيار گوناگون انسانها ممكن شده و رهگشا گردد و روشن است كه كه اين كار تطبيق پاسخ‏گويى به نيازهاى گوناگون جز با همراهى استاد و راهنماى متخصص ممكن نيست

2 - سير عملى انبيا و اولياى الهى نيز نشانگر لزوم استاد و راهنماى اخلاقى است چنانكه بدون استثنا پيامبران و امامان معصوم‏«ع‏» يكى پس از ديگرى رسالت انسان‏سازى و تهذيب نفس را بر عهده داشته و در اين رسالت محور بوده‏اند از اين روى نخستين و تواناترين استادانى كه به ابلاغ و تبيين دستورات اخلاقى پرداخته و آن را جزء رسالت‏خود دانسته‏اند پيامبران خدا و سفراى الهى بودند چنانكه در جاى جاى كتاب هاى آسمانى رسالت انبياء تزكيه ،تعليم ،انذار و تبشير شمرده مى‏شود و اين استادان الهى بر لياقت و كوششهايشان تاييد و تحسين مى‏شوند.

3 - سيره گفتارى و آثار روايى كه از پيامبر«ص‏» و امامان معصوم‏«ع‏» نيز به جاى مانده نشانگر جايگاه اساسى و ضرورى استاد در تبيين اخلاق اسلامى است چنانكه رواياتى كه مستقيم يا غير مستقيم اشاره به مطلبى اخلاقى دارند كمتر از روايات فقهى اعتقادى و غيره نيست.

همانگونه كه تبيين و اجتهاد از آنكه نياز به متخصص و استاد دارد روايات فراوان اخلاقى نيز زمينه‏ساز اجتهاد و دستور سازى كار استاد اخلاق است.

اضافه بر اينها روايات گوناگونى نيز هست كه يكى از وظايف مهم علماى ربانى را تهذيب نفوس مردم دانسته و اين رسالت را بعنوان منصبى كاملا رسمى و اساسى در معارف اسلامى مى‏شناسند.

4 - نياز آدمى به معلم و پيروى از راهبر به ويژه در زمينه‏هاى معنوى - يك نياز طبيعى و عمومى است. هركس توان رسيدن به هرگونه كمال را ندارد و نمى‏تواند شخصيت‏خود را خود به خود به ثمر رساند.

 و از آنروى كه دشواريهاى فراوانى در پيمودن راه انسان شدن وجود دارد و رهرو در اثر غلبه طبع و كسالت، وسوسه‏هاى نفسانى، جاذبه‏ها، لذايذ مادى، تعلقات عاطفى و غريزى و ... هر آن ممكن است كه حركت را رها سازد و يا به انحراف كشانده شود به راهنما نيازمند است وجود مشاوره و كوكب هدايت در اين گونه موارد مى‏تواند عامل مهمى براى آرامش، اطمينان و رهايى از بندها باشد پشت و پناه گردد و در حقيقت‏ خود راه شود و گرگهاى نفسانى و شيطانى را از يوسف جان براند.

 تو برو در سايه عاقل گريز

 تا رهى زان دشمن پنهان ستيز

 از همه طاعات اينت لايق است

 سبق يابى بر هر آن كاو سابق است

 يار بايد راه را تنها مرو

 ازسر خود اندر اين صحرا مرو

 هركه تنها نادراً اين ره بريد

هم بعون همت پيران رسيد

 

منبع :وبلاگ دختر تنهای تنها

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی | 
 

 میلاد با سعادت سلطان خراسان  ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا (ع) رو به همه

 

عاشقان خاندان عصمت و طهارت تبریک عرض می کنم

 

 

 

 

 

 التماس دعا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی | 
 
 

بخشی از سخنان استاد آیة الله سید حسن ابطحی در مورد لزوم داشتن استاد در راه رسیدن

به پروردگار و تزکیه نفس

ایشان می فرمایند: جمعی گمان می کنند که راه پرخطر سیر الی الله را بدون راهنما و استاد

می توان پیمود ،‌چه فکر اشتباهی! زیرا یادگرفتن آسانترین کارهای مادی دنیا بدون استاد و

معلم میسر نیست پس چگونه می‌توان مشکلترین کارها که آدم شدن و انسان گردیدن

باشد را بدون استاد و راهنما یاد گرفت؟؟؟

آیة الله العظمی امام خمینی (ره) که عمری در راه تزکیه نفس گذرانده بودند می‌فرمودند:

استاد برای خود معین نمایید ، جلسه وعظ و خطابه و پند و نصیحت تشکیل دهید. خودرو

نمی‌توان مهذب شد. چه طور علم فقه و اصول به مدرس نیاز دارد ، درس و بحث

می‌خواهد؟! برای هر علم و صنعتی در دنیا استاد لازم است؟ لکن علوم معنوی و اخلاقی به

تعلیم و تعلم نیاز ندارد؟! و خودرو و بدون معلم حاصل می‌گردد؟!

حافظ در این خصوص می‌فرماید:

طیّ این مرحله بی همرهی خضر مکن      ظلمات است بترس از خطر گمراهی

و نیز می‌گوید:

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد           که چند سال به جان، خدمت شعیب کند

 

بخشی از کتاب ((سیر الی الله)) که اشاره دارد به این موضوع:

"تصمیم داشتم تمام داروها را مصرف کنم"

من در سنین جوانی از خواب غفلت بیدار شده بودم در آن موقع با خود فکر می‌کردم که

اگر همیشه قرآن بخوانم و دعاها را تکرار کنم و گناهان را ترک نمایم و واجباتم را انجام دهم

 از اولیاء خدا هستم. لذا روز و شب تمام کارم انجام این اعمال بود. ولی وقتی به صفات اولیاء

خدا در قرآن و احادیث برخورد می‌کردم می‌دیدم هیچ یک از آن صفات در من وجود ندارد

و من با اولیاء خدا فاصله زیادی دارم. یک روز با خود فکر کردم شاید این جامعه و این

غذاهای مشتبه نمی‌گذارد که عبادتهای من در من تاثیر کند لذا مدتی در تابستان

خودسرانه به کوهستانی که کسی مرا در آنجا نمی شناخت رفتم و مشغول ریاضت و عبادت

شدم. اما باز هم اثری ندیدم بالاخره حوصله‌ام سر آمد یک شب در خانه خدا در همان

کوهستان بسیار گریه کردم و از خدای تعالی علت این عدم موفقیتم را درخواست نمودم.

شب در عالم رؤیا دیدم که من مبتلا به کسالتهای بدنی مختلفی هستم در آن موقع وارد

داروخانه‌ای شده و تصمیم داشتم بدون حساب و برنامه داروها را بخورم تا از امراض

مختلفی که دارم نجات پیدا کنم. دکتر حاذقی که آنجا بود به من گفت این کار خطرناک

است اگر می‌خواهید واقعاً معالجه شوید اول باید طبیب و پزشک متخصصی شما را معاینه

کند، امراض شما را تشخیص دهد سپس از این داروها آنچه که برای مرض و کسالتهای شما مفید

باشد تجویز نماید و شما طبق دستور او آنها را بخورید تا معالجه گردید.

در این موقع از خواب پریدم و متوجه اشتباه خود گردیدم و دانستم وقتی با امراض جسمی

که محسوس و ساده‌تر قابل تشخیص است نمی‌توان اینگونه معامله کرد چگونه می‌توان با

امراض روحی که دقیقتر و حساسترند به این سادگی برخورد نمود. پس حتماً استاد، طبیب

روح ،‌حکیم ، مرشد و راهنما لازم است او باید به کمک خود من امراض روحی مرا تشخیص

دهد و داروئی از میان دعاها و نوافل و مستحبات انتخاب کند و طبق برنامه صحیح و

استادانه آنها را به من دستور دهد و مواظبت نماید تا من به آرامی و بدون صرف وقت از

امراض روحی نجات پیدا کنم و به مقصد برسم . لذا خدمت یکی از اولیاء خدا رفتم و از او

کمک خواستم او دست مرا گرفت و مثل پدری مهربان جنبه های روحی مرا کنترل نمود و به

سوی کمالات بالا برد.

 

 

منبع: وبلاگ دختر تنهای تنها  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی | 

 

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم                                                از یاربماندیم و به مقصد نرسیدیم

سرمایه زکف رفت تجارت ننموندیم                                               جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم

بس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست                                            جانها به لب آمد رخ دلدار ندیدیم

ما تشنه لب اندر لب دریا متحیر                                                    آبی بجز از خون دل خود نچشیدیم

ای بسته به زنجیر تو دلهای محبان                                         رحمی که دراین بادیه بس رنج کشیدیم

رخسار تو در پرده نهان است و عیان است                                    بر هرچه نظر کردیم رخسار تو دیدیم

چندان که به یاد تو شب و روز نشستیم                                        از شام فراغت چو سحرگه ندمیدیم

تا رشته طاعت به تو پیوست نمودیم                                          هر رشته که بر غیر تو بستیم بریدیم

شاها به تولای تو در مهد غنودیم                                                    بر یاد لب لعل تو ما شیر مکیدیم

ای حجت حق پرده زرخسار برافکن                                                  کز هجر تو ما  پیرهن صبر دریدیم

ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه                                            در راه تو از غیر خیال تو رهیدیم

ای دست خدا دست برآور که ز دشمن                                    بس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم

شمشیر کجت راست کند قامت دین را                                          هم قامت مارا که زهجر تو خمیدیم

شاها ز فقیران درت روی مگردان                                                  بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم

                                                                                    

                                                                         مرحوم حجت الاسلام حاج میرزا علی اکبر نوقانی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی | 
 

 

 

 

 

الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب

 

 

فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،  مولی الموحدین حضرت

 

علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد

 

 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

 

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

 

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

 

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

 

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

 

 

 

 

 

اعتکاف از روی اخلاص باعث امرزش گناهان می شود .حضرت محمد (ص)

 

از همه معتکفین عزیز التماس دعا دارم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی | 

 

 

خاک پای همتونم اگه امشب بتونم                                   خودمونی براتون یه ذرّه روضه بخونم

قصّه ی امشب من صنعت شعری نداره                             مثل من غریبه و تو غصّه ها کم میاره

زشرار دل می سوزم ز تمامی وجود                                بسم رب الشهدا یکی بود یکی نبود 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود                                   روزهای جبهه و جنگ روزهای قشنگی بود

روزهای قشنگی بود روز های سخت جدایی                       کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی

توی جنگ وجبهه ها یه بچّه ی کوچیک بودم                     نبودم با اونا امّا به اونا نزدیک بودم

خاطرات اون روزا هیچ وقت ز یادم نمی ره                       مرغ دل به یاد تابوت شهید پر می گیره

مادری چشمش به در چرا عزیزم نیومد                            بعد چند روز پسرش به روی دستا می یومد

اما بعد جبهه ها ما از خوبا جدا شدیم                             لباس خاکی فراموش شد و بی وفا شدیم{۲}

           

                                        یا ابا صالح  پس کی میایی........

 

دست بیعت به شهید و آرمانش نزدیم                              اون چیزی که اونا خواستن ما هرگز نشدیم

اونجا با ذکر حسین شبونه معبر می زدن                         همه جا جار می زدند غلام ابن الحسنن

ذکر یاابن العسگری از لبشون کم نمی شد                        غیر یا مهدی چیزی به دردا مرحم نمی شد

اینجا کم کم خاطرات و ار تو ذهنا می برن                        دیگه حرفی از شهید تو مجلسا نمی زنن

اونجا ناله می زدن چرا آقامون نمی یاد                           حال جبهه خبر از حضور آقامون می داد

اینجا خون به قلب ناز مهدی زهرا شده                           صوت موسیقی تنین اندار محفل ها شده

اونجا کرخه و دو کوهه جنت جانبازا بود                         جزر و مد رود دز مبهوت اشک چشما بود

اینجا با زخم زبون جانبازو تحویل می گیرن                     همه ی عزت و تو ثروت و تحصیل می بینن

اونجا سربند اباالفضل به همه توون می داد                     بسیجی با لب تشنه لب دریا جون می داد

اینجا غیرت می دن و عشق تمدّن می خرن                      با حجاب بی حجاب دم از تمدن می زنن

اونجا رفتن روی مین که دنیا رو رها کنی                       درد بی درمون دنیا دوستی رو رها کنی

اونجا زیر برف و بارون توی سنگرهای سخت                اینجا ویلا و تجمّل رو دلا نشونده درد

یکی  محزون یکی خندون شیوه ی اونا نبود                  این طریق نبوی و سیره ی مولا نبود

در ازای پاره ی دلی که جبهه داده بود                         خونه ی خشتی سزای مادر شهید نبود

این وصیت نامه ی بت شکن خمین نبود                        روی بوم خونه ها جز پرچم حسین نبود

کوچه های شهر ما بی روضه و دعا نبود                      جای هر خون شهید تو مجلسا گناه نبود

رهبر غریب ما اون روزا دلگیر نبود                            صورت شبیه ماهش اینقدر پیر نبود

رد پای شهدا تو زندگیا گم شده                                   شیوه ی عصر جهالت شیوه ی مردم شده{۲}

 

                                       یا ابا صالح پس کی میایی........

 

چطوری روز قیامت آقا رو صدا کنیم                           تو چشای مادرش زهرا چطور نگاه کنیم

آقا جون دستم بگیر رنگ جماعت نباشم                       دیگه از جدّت حسین دارم خجالت می کشم

حالا که اومده مردی که رفیق شهداست                        بچّه ی جبهه و جنگ و با صفا و با خداست

اومدم آشتی کنم با تو به والله آقاجون                          رو تو برنگردون از من جون زهرا آقاجون

بس که بد سر زده از من دیگه دل خسته شدم                 به سرم هر چی بیاد حقّمه والله آقا جون

آقا من تو رو قسم می دم به یک مرد غریب                   همونی که کشته شد کنار دریا آقاجون

همونی که یک روزی خیمه هاشو آتیش زدن                  دخترش آواره شد میون صحرا آقاجون

مددی کن که شبیه شهدا پاک بشم                               ذکر یاابن العسگری بگیرم و خاک بشم{۲}

 

                                     یا ابا صالح پس کی میایی.........

 

 

 

 

 

                                                                                         دانلود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی |